لغت نامه دهخدا
رده زدن. [ رَ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) صف کشیدن. به صف ایستادن. صف زدن:
نگه کرد کیخسرو از پشت پیل
رده آن سپه را زده بر دو میل.فردوسی.به جایی رسیدی که مرغ و دده
زنند از بر تخت پیشت رده.فردوسی.
رده زدن. [ رَ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) صف کشیدن. به صف ایستادن. صف زدن:
نگه کرد کیخسرو از پشت پیل
رده آن سپه را زده بر دو میل.فردوسی.به جایی رسیدی که مرغ و دده
زنند از بر تخت پیشت رده.فردوسی.
صف کشیدن به صف ایستادن صف زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی همچنین در تیم ملی فوتبال دانمارک، در ردههای پایه بازی کردهاست. وی همچنین با عبور از ایکر براوو، جوانترین بازیکن تاریخ بایر لورکوزن در بوندسلیگا شد.