لغت نامه دهخدا
رأس میدانی. [ رَءْ س ِ ] ( اِخ ) دماغه ای است کوچک در شمال دریای عمان نزدیک شوراک و بین چاه بهار و جاسک.
رأس میدانی. [ رَءْ س ِ ] ( اِخ ) دماغه ای است کوچک در شمال دریای عمان نزدیک شوراک و بین چاه بهار و جاسک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خریستینا استوی (اوکراینی: Христина Стуй؛ زادهٔ ۳ فوریهٔ ۱۹۸۸) ورزشکار دو و میدانی اهل اوکراین است.
💡 گفت میدانی بلند اقبال گشتی از چه رو گفتم آری چون به من داری نظر بیگاه وگاه
💡 بعلم تجربه با آنکه ذره ذره خویش ز آفتاب عدم در سماع میدانی
💡 این باشگاه همچنین در رشتههای بسکتبال، تکواندو، دو و میدانی، شنا، فوتسال و والیبال فعالیت دارد.
💡 ور جان و دلم نهان شود زیر زمین شاد است روانم که روان میدانی
💡 تو در این کبر ماندستی چو نمرود زیان خویش میدانی یقین سود