لغت نامه دهخدا
راد شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جوانمرد شدن. بخشنده شدن. سخا. سخاوت. ( تاج المصادر بیهقی ). رادی.
راد شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جوانمرد شدن. بخشنده شدن. سخا. سخاوت. ( تاج المصادر بیهقی ). رادی.
جوانمرد شدن. بخشنده شدن. سخا. سخاوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می خرامید اینچنین آن شاه راد تا گذارش بر در باغ اوفتاد
💡 بپذرفت او را براهیم راد زکردار آیین بد، توبه داد
💡 همی گفت این را بخوانیم راد به گیتی نباشیم ازین نیز شاد
💡 رسولی تو از آن دست و کف راد که تا جاوید طوق گردنم باد
💡 چو بشنید ازین سان فرامرز راد برانگیخت باره به کردار باد
💡 نشینند و گویند مردان راد به نیکی نیارند نام تو یاد