ذات اطلاح

لغت نامه دهخدا

ذات اطلاح. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) موضعی است به شام و از آنجا تا بلقاء یکشبه راه است و گویند جائی است بدان سوی وادی القری. ( المرصع ). و مقریزی در امتاع الاسماع در سوانح صفر سال هشتم هجری گوید: ثم کانت سریّة کعب بن عمیرالغفاری الی ذات اطلاح من ارض الشام وراء وادی القری فی خمسة عشر رجلاً فقاتلهم حتی قتلوا.

جمله سازی با ذات اطلاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 448- يدخلون بك الشك على العلماء و يقتادن بك قلوبالجهال الهيم، فلم يبلغ اخص وزرائهم و لا اقوى اعوانهم ما بلغت من اطلاح فسادهم و اختلافالخاصة و العامة اليهم. فما اقل ما اعطوك فى قدرما اخذو ا منك وماايسرما عمروالك، فكيفما خربوا عليك فانظر لنقسك فانو لا ينظرلها عيرك و حاسبها حسابرجل مسؤ ول تحف العقول 276؛ بحار النوار 78/132

💡 افشارى: جنبش اطلاح طلبى بايد تكليف خود را در خصوص نفى ساخت قدرت مطلقهروشن سازد. اين امر به يك رفرم دينى نياز دارد به اين معنا كه چگونه ساختار دمكراتيكداشته باشيم و در عين حال از مفاهيم دينى نيز بهره مند گرديم.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز