دیو گندم

لغت نامه دهخدا

دیوگندم. [ وْ گ َ دُ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گندم است که هر دو دانه در یک غلاف می باشد و بعضی خوشه بزرگ بی دانه را گویند. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( جهانگیری ). عِرب. ( مهذب الاسماء ). علس. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نوعی از گندم که هر دو دانه در یک غلاف باشد. ۲ - خوشه بزرگ بیدانه.

جمله سازی با دیو گندم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردون مجو برو که مرا دل پر است ازو گندم صفت شکافت ازین غصه سینه ام

💡 آدم بهشت کوی ترا داشت در نظر گندم بهانه کرد و ز باغ جنان گذشت

💡 از سر یکدانه گندم در نمی آری گذشت وز برای نزهت دل باغ رضوان بایدت

💡 از اشتیاق سجده بر خال چهر تو آدم هنوز روی دلش سوی گندم است

💡 چونان که جو ز گندم دور است از قیاس شعرش به شعر من به قیاس است هم چنین

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز