لغت نامه دهخدا
ده فتح ا. [ دِه ْ ف َ حُل ْ لا ه ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در 11هزارگزی باختری بنجار. سکنه آن 423 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده فتح ا. [ دِه ْ ف َ حُل ْ لا ه ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در 11هزارگزی باختری بنجار. سکنه آن 423 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حق در رحمت گشود بر دل امیدوار فتح به ما شد قرین، بخت به ما گشت یار
💡 آبرو گوهر تاج و نگین، شاه جهان آن که تیغش بر رخ فتح و ظفر آیینه است
💡 یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابد در گلشنی که کرد حقش آبیار فتح
💡 به این عجزیکه میبینم شکوه جراتت بیدل اگر مژگان توانی واکنی فتح دو صف دارد
💡 چون صبح، فتح روی زمین در رکاب اوست آن را که هست چون نفس راست رایتی
💡 در جنگ ها و فتح شهرها همواره غارتگران تاريخ با ظلم و ستم برخورد مى كردند،