لغت نامه دهخدا
دستگیر گردیدن. [ دَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) اسیر شدن. به بند افتادن:
دستگیر خلق شد عدل وی از دست ستم
تا نگردد هیچ کس در دست ظالم دستگیر.سوزنی. || یار و مددکار شدن:
در این کار گردی مرا دستگیر
مسوزان بمن بر دل زال پیر.فردوسی.
دستگیر گردیدن. [ دَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) اسیر شدن. به بند افتادن:
دستگیر خلق شد عدل وی از دست ستم
تا نگردد هیچ کس در دست ظالم دستگیر.سوزنی. || یار و مددکار شدن:
در این کار گردی مرا دستگیر
مسوزان بمن بر دل زال پیر.فردوسی.
اسیر شدن به بند افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاد باش ای دل که پیر ما علی است در دو عالم دستگیر ما علی است
💡 شاید که دستگیر شود دست حق علی کز حب او سرشته در آغاز فطرتیم
💡 در آن وادی که من هستم به جز گردون نمی گردد برای دستگیری رهبری بیرون نمی گردد
💡 کجا ز دست دهم جام می چو می دانم که دستگیر من خسته جام خواهد بود
💡 جز رحمت تو هیچ هنر دستگیر نیست رحمی نما و ختم عمل برهمین کنش