دسته کوک

لغت نامه دهخدا

دسته کوک. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) ساعتی که پیچاندن و جمع کردن فنر آن که چرخهای ساعت را بحرکت درمی آورد بوسیله دسته مخصوص که بر کنار ساعت تعبیه شده است انجام گیرد. ساعتی که از محل دسته آن کوک شود و فنر آن برای براه انداختن چرخها، با پیچاندن آلتی که در دسته تعبیه کرده اند منقبض و بهم پیچیده شود. ساعت که کلید ندارد بلکه از محل دسته کوک شود. ساعت که از محل دسته با گرداندن محوری کوک شود نه با کلید. || که شمار ساعات آن از طلوع و غروب آفتاب گیرند نه از ظهر. مقابل ظهرکوک.

فرهنگ فارسی

ساعتی که پیچاندن و جمع کردن فنر آن که چرخهای ساعت را بحرکت در می آورد.

جمله سازی با دسته کوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنبل و ریحان توان از دود آهش دسته بست در دل هر کس که آن زلف چلیپا بگذرد

💡 سؤالاتی چو دسته غنچه گل چو باز آید دل از آن گلشن و کل

💡 برگرد ماه‌کشته یک خوشه ضیمران را بر شاخ سرو هشته یک دسته یاسمین را

💡 برون آمد زبحر ذات چون موج حقایق دسته دسته فوج در فوج

💡 پوشیده در دو سنبل یک دسته سرخ‌گل را بنفته در دو مرجان یک‌کوزه انگبین را

💡 سینه را از داغهای دل چراغان کرده ام دسته گل بسته ام از لاله صحرای خویش

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز