دست ورنج

لغت نامه دهخدا

دست ورنج. [ دَ وَ رَ ] ( اِ مرکب ) دست ورنجن. سوار. دستبند. دستوار. دستورنجین. دستاورنجن: اسورة من ذهب؛ دست ورنجهای زرین. ( تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 5 ص 16 چ 1 ). او را دست ورنجی زرین در دست کردندی. ( تفسیر ابوالفتوح ج 5 ص 16 ).

جمله سازی با دست ورنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یارب ز حال آدم ورنج من آگهی خود کن عتاب گندم و خود ده جزای نان

💡 (متّقين ) كسانى هستند كه در راحت ورنج انفاق مى كنند وخشم خود را فرو مى برند و از (خطاى ) مردم مى گذرند، و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.

💡 2 همه پيامبران از ميان توده هاى محروم برخاسته و در زندگى بامشكلات مادّى و فقر ورنج دست به گريبان بوده و در راه ساختن جامعه آرمانى خويش با انواع تهديدها وارعابها و اهانتها و تحقيرهاى ستمكاران روبرو بودند.

💡 دانشجو، كه هرگز داستان سفارش پزشك و نامگذارى نوزاد را براى استاد نگفته بود،شگفت زده به خانه رفت، نام كودك را ((امير)) نهاد و او را براى هميشه از بيمارى ورنج رهايى بخشيد.(366)

💡 آن یکی در خون دل جان رفته کل اوفتاده در بلا ورنج و ذل

💡 غم محبت و داغ وفا ورنج تمنا چها نمی‌کشد این بیدل از دلی که ندارد

هیلا یعنی چه؟
هیلا یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز