لغت نامه دهخدا
( دست آرا ) دست آرا. [ دَ ] ( نف مرکب ) دست آرای. آراینده مسند و سریر ( در این جا دست به معنی مسند است ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
( دست آرا ) دست آرا. [ دَ ] ( نف مرکب ) دست آرای. آراینده مسند و سریر ( در این جا دست به معنی مسند است ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
( دست آرا ) دست آرای آراینده مسند و سریر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون سر رشته این ز دست نهد آن دگر، رشته را ز دست دهد
💡 قلم به دست من اندر به شکر سجده کند چو دست من به مدیح تو بر نویسد قال
💡 ملک بر تنگ شکر مهر بشکست که شکر در دهان باید نه در دست
💡 این رشته چسان میگسلد یکسر پیوند بر دست نیاز است و یکی در کف ناز است
💡 چون به یک مویت ندارم دست رس دست بر نه برتر از گردون میا
💡 گهی ازتشنگی از پای بنشست گهی شبدیز را میبرد بر دست