لغت نامه دهخدا
دریاپیما. [ دَرْ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) دریاپیمای. دریاپیماینده. طی کننده دریا. دریاگذار، کشتی دریاپیما، مقابل کشتی رودپیما. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دریاپیما. [ دَرْ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) دریاپیمای. دریاپیماینده. طی کننده دریا. دریاگذار، کشتی دریاپیما، مقابل کشتی رودپیما. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دریا پیمای. طی کننده دریا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست ترک لؤلؤ نتوان گفت که دریا خطر است
💡 از غم فراق او، حال دل اگر پرسی چشمه بود دریا گشت، قطره بود عمان شد
💡 خلعتی رخشنده چون گردون ز نور آفتاب خلعتی آکنده چون دریا ز در شاهوار
💡 التوت ۱۸٫۱۵ کیلومترمربع مساحت دارد ۴۹۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 جود و حلمش عرضه کردستند بر دریا و کوه زین قبل خیزد همی ازکوه و از دریا گهر
💡 آمتسل ۳۰٫۵۶ کیلومترمربع مساحت دارد ۵۵۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.