لغت نامه دهخدا
درازپلک. [ دِ پ ِ ] ( ص مرکب ) که پلک چشم دراز دارد. اَغطَف. ( منتهی الارب ).
درازپلک. [ دِ پ ِ ] ( ص مرکب ) که پلک چشم دراز دارد. اَغطَف. ( منتهی الارب ).
که پلک چشم دراز دارد
💡 در منفعت خلق جهان کوش که بخشد حق عمر دراز آدمی نفع رسان را
💡 عقل بیجا می کند پا از گلیم خود دراز ذره را میدان جولان دیده روزن بس است
💡 ای دل چو بجست و جوی و خواری و نیاز وز زاری و بیداری و شبهای دراز