شیوه گری

لغت نامه دهخدا

شیوه گری. [شی وَ / وِ گ َ ] ( حامص مرکب ) ناز و کرشمه و دل فریبی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
اگرچه شهر پر از دلبران چالاک است
تو خود به شیوه گری شیوه دگر داری.نزاری قهستانی.می چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گرچه در شیوه گری هر مژه اش قَتّالیست.حافظ.|| حیله گری. ( فرهنگ فارسی معین ):
شاه دانست کآن چه شیوه گری است
دزد خانه به قصد خانه بری است.نظامی.

فرهنگ عمید

ناز، کرشمه، دلبری.

فرهنگ فارسی

۱ - ناز کرشمه دلفریبی. ۲ - حیله گری.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:مانریسم

جمله سازی با شیوه گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برو برو که چه خوش می روی به شیوه گری بچم بچم که چه خوش می چمی به رعنائی

💡 ما سهی سرو ندیدیم بدین شیوه گری ما دگر ماه ندیدیم بدین دلبندی

💡 از شیوه گری در شکن هر زلفی صد شیوه و صد هزار دستان دارد

💡 شیرین دهنش چو در سخن می آید در شیوه گری شکن شکن می آید

💡 ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز