داه ودو

لغت نامه دهخدا

داه ودو. [ هَُ دُ ] ( عدد مرکب ) دوازده. دو باضافه ده. داه صورتی از ده است و «داه و دو» یعنی ده بعلاوه دو. عدد بعد از یازده و قبل از سیزده. || ( اِ مرکب ) مجازاً دوازده برج:
ابر داه ودو هفت شد کدخدای
گرفتند هریک سزاوار جای.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دوازده

جمله سازی با داه ودو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدی داهی و عاقل چون دلش بود کنون چون دل بشد آهی شد و عاق

💡 قرعه ی رای بجز کژ نزند خاطر کژ بچه جز داه نیارد ز رحم مادر داه

💡 بی هدایت هر خسی دانا و داهی آمدی بی ولایت هر کسی سالار و سلطان باشدی

💡 ازل بدان کمر آسمان مرصع کرد که بود داه بساط تو عالم واهی

💡 طمعم بود که چون خلد بسازم صد ده مقصدم بود که چون حور بیارم صد داه

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز