لغت نامه دهخدا
دام مجده. [ م َ م َ دُه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) بزرگواری او بردوام و پاینده باد.
دام مجده. [ م َ م َ دُه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) بزرگواری او بردوام و پاینده باد.
( جمله فعلی دعای ) پیوسته باد بزرگواری او.
بزرگواری او بر دوام و پاینده باد
💡 و يا براى آن است كه ظهور مالكيت و قاهريت حق تعالى مجده در ((يوم الجمع )) كه يومرجوع ممكنات است به باب الله و صعود موجودات بفناء الله است مى باشد.
💡 گـويـا بـا ذكـر جـمـله دوم خواست بگويد كه من مى دانم يوسف زنده است و روزى خواب اوتعبير خواهد شد و همگى شما در برابرش به مجده خواهيد افتاد و من هيچ گاه نمى توانميـوسـف را فـرامـوش كنم، و شايد در همان حال يا پس از آن يعنى همگامى كه پسران عازمسـومين سفر به مصر شدند، به فرزندانش توصيه كرد به جست وجوى يوسف و بنيامينبرويد و از لطف خدا ماءيوس نشويد، امكان دارد اين سفارش را مكرر در همان وقت يا در وقتحركت به سوى مصر كرده باشد.