لغت نامه دهخدا
داغمه بستن. [ م َ / م ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشک و سیاه شدن پوست ( چنانکه در لب ) از حرارت درونی چون از تب و یا از حرارت بیرونی چون از آتش و آفتاب.
داغمه بستن. [ م َ / م ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشک و سیاه شدن پوست ( چنانکه در لب ) از حرارت درونی چون از تب و یا از حرارت بیرونی چون از آتش و آفتاب.
خشک و سیاه شدن پوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بستن کمرش نیست آن میان باعث که فکر ما شده چون موی در میان باعث
💡 جنونم برده از راهی که زنگش میتوان بستن هما گر استخوانم در بیابان میکند پیدا
💡 بعدها با بستن یک ورق آلومینیومی نازک با ابعاد مناسب به زیر بالون بازتابش امواج رادار را دریافت میکردند.
💡 صد نگه از یک مژه بستن تغافل میشود با هوسها آنچه آخرکردنست اول کنید
💡 عربى دانان بين (رؤ يا) و (رؤ يت ) فرق نهاده اند. چه (رؤ يا)، مصدر (به خوابديدن ) است و (رؤ يت ) مصدر (به چشم ديدن ). و ابوطيب اشتباه كرده است كه گفتهاست: (رؤ ياى تو در چشم، شيرين تر از چشم بستن است ).
💡 ملک شمشیرزن باید، چو تو تن می زنی ناید ز تیغی بر میان بستن مرادی در کنار تو