داد فرمایی

لغت نامه دهخدا

داد فرمایی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل دادفرمای: بقا باد پادشاه دادگر و خسرو هفت کشور را در دادفرمایی و مملکت آرایی. ( سندبادنامه ظهیری سمرقندی ص 218 ).

فرهنگ فارسی

عمل داد فرمای

جمله سازی با داد فرمایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاشا که نهم گامی جز در طلب کامت بردیم بدامن پای تا باز چه فرمایی

💡 گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست

💡 چون به نخجیر سعادت میل فرمایی ز جان بس پلنگ سفله دوران تو را چون یوز باد

💡 طریقِ رایِ تو جویم به هرچه لطف کنی مطیعِ حکمِ تو باشم به هرچه فرمایی

💡 چنان افکند بنیاد عناد از بیخ فرمانت که یک جا آب و آتش را توانی جمع فرمایی