داد رسیدن

لغت نامه دهخدا

داد رسیدن. [ رَ / رِدَ ] ( مص مرکب ) عدل ورزیدن. داد کردن: مفسدان فساد میکنند بداد نمیرسد بعلت آنکه خود بخویشتن مشغول است و درمانده. ( تاریخ بیهقی ص 417 چ ادیب ).

فرهنگ فارسی

عدل ورزیدن

جمله سازی با داد رسیدن

💡 به درآ ز راه چشمم چو نگاه، دلنشین شو که ز مروه چون گذشتی به صفا توان رسیدن

💡 دور است به مژگان بلند تو رسیدن من سرمه نگشتم چه‌کنم‌گر نخروشم

💡 تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟ خوش می کنم دلی به امید خبر هنوز

💡 شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم دو بیت از لعل جان‌بخشت شنیدن آرزو دارم

💡 به فهم رازتوبیدل چه ممکن اسث رسیدن همین بس است‌که تمثال‌رس شد آینهٔ ما

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز