لغت نامه دهخدا
خویشتن پروری. [ خوی / خی ت َ پ َرْ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل تربیت نفس. || تن پروری. کنایه از خوشگذرانی. کنایه از تنبلی و بیقیدی.
خویشتن پروری. [ خوی / خی ت َ پ َرْ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل تربیت نفس. || تن پروری. کنایه از خوشگذرانی. کنایه از تنبلی و بیقیدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت کاینها به خانه خود بر دامن خویشتن بر آن گستر
💡 قُلْ یا قَوْمِ گوی ای قوم! اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ همین که میکنید میکنید إِنِّی عامِلٌ که من اینکه میکنم میخواهم کرد فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ آری آگاه شید و بدانید مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ که پیروزی سرانجام کراست إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (۱۳۵) ستمکاران بر خویشتن پیروز و سودمند نیایند.
💡 سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود خویشتن سوختهام تا به جهان بو برود