لغت نامه دهخدا
خون راندن. [ دَ] ( مص مرکب ) خون جاری کردن. خون ریختن:
خون ز رگ آرزو براندم وزین روی
رفت ز من آن تبی کز آتش آز است.خاقانی.
خون راندن. [ دَ] ( مص مرکب ) خون جاری کردن. خون ریختن:
خون ز رگ آرزو براندم وزین روی
رفت ز من آن تبی کز آتش آز است.خاقانی.
خون جاری کردن خون ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیروی همبستة سادات کیایی وفرمانروای ناصروندی به امید راندن تازشگران روبه باختر نهاد وامیرنوپاشا درملات و سید علی کیا در خرشتم اردو زدند.
💡 اولین هدف شورشیان عقب راندن دشمن در اننو بود، تا بعداً به ماتانزاس، کیسوپانگو و پیچانا، ادامه یابد. آنها در مجموع ۲۷ پایگاه مبلغان را تخریب کردند و تهدید کردند که به سیرا نیز حمله خواهند کرد.
💡 راندن خودرو بدون توجه به سرعت مجاز که اصطلاحاً سرعت گفته میشود. لازم به توضیح است که سرعت زیادتر از حد مجاز و یا شرایط جاده باعث ایجاد مشکل در رانندگی میشود. (گاهی سرعت مجاز یک جاده بالا است ولی راننده باید تشخصی دهد و با توجه به شرایط جوی، ترافیکی،... با سرعتی پایینتر براند)