خورشید مردن
مترادفها
غروب خورشید، از میان رفتن خورشید
متضادها
طلوع خورشید
لغت نامه دهخدا
خورشید مردن. [ خوَرْ / خُرْ م ُ دَ ] ( ص مرکب ) غروب کردن. غروب نمودن خورشید. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
غروب کردن غروب نمودن خورشید
جمله سازی با خورشید مردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخت می گیرد فلک برمردم روشن گهر لعل را خورشید درکهسارداردگوشه گیر
💡 ای چشمه خورشید که جوشیدی از آن بحر تا پرده ظلمات به انوار دریدی
💡 عنبرین سلسلهات بر طرف خورشید است رقم غالیهات بر ورق نسرین است
💡 کی توان کردنت همی مانند که تو خورشید عالمآرایی
💡 نهاد از زر و گوهر تاج بر سر چو خورشیدی از مه دارد افسر
💡 خورشید که هر صبح پدیدست و عزیزست زان است که هر شام پدیدار نباشد