مهر خورد

لغت نامه دهخدا

مهرخورد. [ م ِ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) در بیت زیر از فردوسی ظاهراً به معنی درد عشق کشیده است و لاغر و رنجور از دوستی و عشق:
چراغی است مر تیره شب را بسیچ
به بد تا توانی تو هرگز مپیچ
چو سی روز گردش بپیمایدا
دو روز و دو شب روی ننمایدا
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو روی کسی کو بود مهرخورد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

درد عشق کشیده است و لاغر و رنجور از دوستی و عشق.

جمله سازی با مهر خورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ديگرى با معاويه همسفره بود. و بزغاله بريانى را كه بر سفره بود، مى دريد و بهاشتهاى تمام مى خورد. معاويه او را گفت: چنان او را مى درى كه گويى مادرش شاخت زدهاست. و او گفت: تو چنان بر او مهر مى ورزى، كه گويى مادرش ترا شير داده است.

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز