خلیفه باپیر
لغت نامه دهخدا
خلیفه باپیر. [خ َ ف ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. دارای 205 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه گاورود و محصولات آن غلات و حبوبات و لبنیات و توتون است. شغل اهالی زراعت و قالیچه و جاجیم بافی و راه مالرو که در تابستان ازطریق محمود گرگ می توان اتومبیل برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. دارای ۲٠۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه گاورود و محصولات آن غلات و حبوبات و لبنیات و توتون است.
جمله سازی با خلیفه باپیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کز جراء/ت قیس ازین غم آباد خواهم به خلیفه برد فریاد
💡 جمله گفتند ای خلیفه کردگار ای جمال حق ز رویت آشکار
💡 گفتا که: چو کردنی است کاری جفت از نسب خلیفه باری
💡 ای خلیفه یک زمانی هوش دار مستمع باش و زمانی گوش دار
💡 درمانده به کار او خلایق دیدار خلیفه را چه لایق
💡 چو دایم تاابد هستی خلیفه ز لطفت گشت عالم پر لطیفه