خصم والی

لغت نامه دهخدا

خصم والی. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) زنی که شوهرش زنده باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زنی که شوهرش زنده باشد

جمله سازی با خصم والی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر تخت هند والی هندوستان نشست جان جهان به مردم چشم جهان نشست

💡 گو بشور خاک والی دجله بفشان از بصر گو بسوزد چرخ یغما شعله بفروز از درون

💡 والی عزلت تویی، اینک طغرای فقر مشرف وحدت تو باش، اینک دیوان او

💡 گیرم که شوی رستم دستان بشجاعت مانند علی والی و والا نتوان بود

💡 رکن‌الدوله با شکست دادن یاقوت، والی کازرون، این منطقه را تصرف کرد.

💡 حسن به کمک یارانش از صحنه دور شد اما شب هنگام یکی از خوارج به نام جَرّاح بن سَنان به حسن حمله‌ور شد و وی را زخمی کرد. حسن را به مدائن و نزد سعید بن مسعود ثقفی، والی مدائن، بردند و او را تحت معالجه قرار دادند..

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز