لغت نامه دهخدا
خشک ریشان. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) ج ِ خشک ریش. ج ِ خشکریشه، زخمهایی که از بیرون خشک باشد. ( از غیاث اللغات ): ینفع [ الاقحوان ]من... و یقشر الخشکریشان و القروح الخبیثه. ( مقاله ٔثانیه از کتاب ثانی قانون ابوعلی چ طهران ص 158 ).
خشک ریشان. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) ج ِ خشک ریش. ج ِ خشکریشه، زخمهایی که از بیرون خشک باشد. ( از غیاث اللغات ): ینفع [ الاقحوان ]من... و یقشر الخشکریشان و القروح الخبیثه. ( مقاله ٔثانیه از کتاب ثانی قانون ابوعلی چ طهران ص 158 ).
جمه خشک ریش جمع خشکریشه زخمهایی که از بیرون خشک باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبود از عاشقی بیم ملامت سینه ریشان را مرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را
💡 چونکه با عاشق نمیسازد دمی بهر دل ریشان ندارد مرهمی
💡 مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن ز روی لطف هم رحمی به حال سینه ریشان کن