خسر خواجه

لغت نامه دهخدا

خسرخواجه. [ خ ُ س ُ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِ مرکب ) پدرشوهر. ( از شرفنامه منیری ). || پدرزن. ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پدر شوهر یا پدر زن

جمله سازی با خسر خواجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس تواند صد هزاران نامه آراید چو من در مدیح خواجه هریک را دوصد عنوان کند

💡 مشرق و مغرب همه بگرفت نام نیک تو کلک خواجه تا قوی دارد ترا با لاغری

💡 خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند اینهمه روی زمین بهر که آباد کند

💡 این روستا در دهستان خواجه احمد قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۴۵۰ خانوار) ۲٬۲۷۲ نفر

💡 نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورش کاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والده‌ست

💡 گذشت شش مه و از بنده خواجه یاد نکرد دربغ از آن ‌همه سودا که پختم اندر سر

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز