لغت نامه دهخدا
خربزه بریدن. [ خ َ ب ُزَ / زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) شکله برکشیدن جامه. مدوربریدن و آنچه بدان ماند. تقویر. ( از منتهی الارب ).
خربزه بریدن. [ خ َ ب ُزَ / زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) شکله برکشیدن جامه. مدوربریدن و آنچه بدان ماند. تقویر. ( از منتهی الارب ).
شکله برکشیدن جامه یعنی مدور بریدن و آنچه بدان ماند تقویر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خربزه تخمقند منبع غنی از پتاسیم، ویتامین آ و ویتامین ث است.
💡 خليفه: اگر واقعا تو پيغمبرى، الان (غير موسم خربزه ) برايم خربزه حاضر كن.
💡 بنوش خربزه چندان که جای جان نبود که سیر چون بود انسان ورا ز مرگ چه بیم
💡 آن زمانی که شود پیک اجل قابض روح جان دهد در هوس خربزه صوفی فقیر
💡 نوشم ز نان و خربزه چندانک این زمان در سینه هیچ جا نبود یک نفس مرا
💡 در «فکر نان کن، که خربزه آب است» منظور از «نان» در واقع کسب و کار و روزی و هر چیزی است که اصل است و «خربزه» بهجای هر چیزی که فرعی یا تفننی است، قرار میگیرد.