خبیری بیک
لغت نامه دهخدا
خبیری بیک. [ خ َ ب َ / ب ِ ] ( اِخ ) نام فرستاده ای است که بمعیت امیر جلال الدین محمد بنزد شیخشاه رفت تا دختر او را برای شاه اسماعیل اول صفوی بجباله نکاح در آورد و نزد شاه اسماعیل آورد. وی در شهور 929 هَ. ق. عازم دربار شروانشاه شد و در بیست و پنجم ذی حجه همان سال در منزل واسونج که بدو فرسخی تبریز است خبر آمدن او را بشاه اسماعیل رسانیدند. این نام در حبیب السیر چاپ کتابخانه خیام «دموری بیک » آمده و در حبیب السیر چ 1 تهران خبیری بیک ضبط شده است. رجوع به حبیب السیر چ کتابخانه خیام ج 3 جزء4 ص 60 شود.
فرهنگ فارسی
نام فرستاده ایست که بمعیت امیر جمال الدین محمد بنزد شیخشاه رفت تا دختر او را برای شاه اسمعیل اول صوفی بحباله نکاح در آورد و نزد شاه اسمعیل آورد.
جمله سازی با خبیری بیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خبیری در سال ۱۳۶۰ دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد و در سال ۱۳۶۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر و یک سال بعد اعدام شد.
💡 آن خبیری که نشد غافل ز کار آن گرامی پادشاه و کردگار
💡 احوال درون دل و بیرون خرابم محتاج خبر نیست که بر جمله خبیری
💡 خبیری در سال ۱۳۶۰ دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد و در سال ۱۳۶۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران بار دیگر دستگیر و یک سال بعد اعدام شد.