خاکه فیروزه

مترادف‌ها

پودر فیروزه

لغت نامه دهخدا

خاکه فیروزه. [ ک َ / ک ِ زَ / زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) از کان جواهر چیزی که درشت و بزرگ برآید از آن نگین انگشتر و غیره سازند و آنچه ریزه و خرد است آن را خاکه گویند. ( آنندراج ):
خاک چون خاکه فیروزه درآید بنظر
بس که گردید زمین سبزه چو فیروزه نگین.ملا طغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ازکان جواهر چیزی که درشت و بزرگ بر آید از آن نگین انگشتر و غیره سازند و آنچه ریزه و خرد است آنرا خاکه گویند.

جمله سازی با خاکه فیروزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صمان، روستایی از توابع بخش طاغنکوه شهرستان فیروزه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 جهان فر و سپهر شکوه آنکه خداش هماره فرخ و فیروزه کامکار آورد

💡 گوشه گیری آب حیوان است بخت سبز را ایمن از مردن بود فیروزه تا در معدن است

💡 بزقوچان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 امان‌آباد (نیشابور)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 همایون موکب جانان رسید ای چرخ زنگاری چرا این اطلس فیروزه در پایش نیفکندی

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با استفاده از استعاره خاکه فیروزه، زیبایی خیره‌کننده آسمان را در شب‌های صاف و پرستاره توصیف می‌کند که بسیار زیباست.

💡 هنرمندان صنایع دستی با دقت بسیار زیاد، از خاکه فیروزه برای رنگ‌آمیزی ظریف کاشی‌ها استفاده می‌کنند تا جلوه‌ای بی‌نظیر به بناهای تاریخی ببخشند.

💡 نگاه کردن به دریا در آن غروب خاص، گویی چشم مرا با خاکه فیروزه پر کرده بود و تمام وجودم را در میان خود غرق کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران