لغت نامه دهخدا
خانی اختاجی. [ اُ ] ( اِخ ) نام فرستاده غازان خان مغول است به تبریز برای آوردن جمعی از مشایخ که در شهر تبریز شاهزاده «الافرنگ » را بشاهی برگزیده بودند. ( از تاریخ غازان خان تألیف رشیدالدین فضل اﷲ چ کارل یان ص 153 ).
خانی اختاجی. [ اُ ] ( اِخ ) نام فرستاده غازان خان مغول است به تبریز برای آوردن جمعی از مشایخ که در شهر تبریز شاهزاده «الافرنگ » را بشاهی برگزیده بودند. ( از تاریخ غازان خان تألیف رشیدالدین فضل اﷲ چ کارل یان ص 153 ).
نام فرستاده غازان خان مغول است به تبریز برای آوردن جمعی از مشایخ که در شهر تبریز شاهزاده [ الافرنگ ] را بشاهی برگزیده بودند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شفیع خانی؛ طوایف: سرچم لو (هوز کو)، ریزوند، گلال شهداء(گلال ملگشه).
💡 خانی که در جهان خلافش به یک زمان از عز بد سگال عزا کرد روزگار
💡 ذکر رسولان حضرتی که بازرسیدند از ترکستان با مهد و ودیعت و رسولان خانیان که با ایشان آمدند
💡 دشت خانی، روستایی از توابع بخش زز و ماهرو شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.
💡 در ثناش به خانی چه سان زنم کورا چو کسری و جم و دارا هزار دربان است
💡 به غرب تابع فرمان توست هر ملکی به شرق بندهٔ فرمان توست هر خانی