لغت نامه دهخدا
خاشاکدان. ( اِ مرکب ) تبنگو. ( فرهنگ اسدی در لغت تبنگو ). مِزوَد. ( زمخشری ). رجوع به خاشکدان شود.
خاشاکدان. ( اِ مرکب ) تبنگو. ( فرهنگ اسدی در لغت تبنگو ). مِزوَد. ( زمخشری ). رجوع به خاشکدان شود.
تبنگو مزود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیالمثل در گلشن دنیا اسیری زاهدان خار و خاشا کند و عشاق جهان گلدستهاند
💡 ضعیفان خار و خاشا کند سیلاب حوادث را که از شمع آتش اول در نهاد ریسمان گیرد