حجر عراقی

لغت نامه دهخدا

حجر عراقی. [ ح َ ج َ رِ ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به حجرالمحک شود. این سنگ در نهرفاسیوس یافت شود برنگ اسمری سیر، بطعم زعفران، مصمت و ثقیل است. درد کلیه را نافع باشد و قی بازدارد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) سنگ محک حجر المحک
این سنگ در نهر فاسیوس یافت شود برنگ اسمری سیر بطعم زعفران مصمت و ثقیل است درد کلیه را نافع باشد و قی را باز دارد

جمله سازی با حجر عراقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی ورنه، به خدا، دست به فریاد برآرم

💡 فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟

💡 بر سر کوش عزیزان به عراقی نگرند دل محنت‌زده‌اش در کف سودا بینند

💡 یک افسر اطلاعات عراقی گفت نیروهای آمریکایی از حمله کاملاً آگاه بودند و زاغه‌ها ساعت‌ها پیش از شلیک موشک تخلیه شده‌بودند.

💡 زبان اشاره اردن، لبنان، سوریه، فلسطین و عراقی (و احتمالاً عربستانی) ممکن است بخشی محرک یا ممکن است یک لهجه از زبان اشاره عرب شرقی باشد.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز