لغت نامه دهخدا
حجاج حمصی. [ ح َج ْجا ج ِ ح ِ ] ( اِخ ) رجوع به حجاج بن عامر ثمالی شود.
حجاج حمصی. [ ح َج ْجا ج ِ ح ِ ] ( اِخ ) رجوع به حجاج بن عامر ثمالی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حجاج - اكنون كه از دين على (ع ) بيزارى نمى جويى،قتل تو واجب است، و هر نوع كشتن را خودت اختيار مى كنى بگو همان گونه تو را بكشيم.
💡 (دره عمر)يعنى تازيانه او ضرب المثل هيبت بود تا آنجا كه بعدها گفتند: ( درهعمر اهيب من سيف حجاج ) يعنى تازيانه عمر از شمشير حجاج مهيب تر بود.
💡 3 - و او (يعنى حجاج ) نخستين كسى بود كه نام شهر و دهكده هر كس را بر دستش نقش كردو او را به شهر و قريه خود بازگرداند و موالى را از ميان عرب بيرون كرد.(185)
💡 عبدالملك بن مروان وقتى از جنگ با مصعب بن زبير فارغ شد، مردم را براى جنگ باعبدالله بن زبير فرا خواند. حجاج بن يوسف ثقفى به پيش او آمد و گفت: