لغت نامه دهخدا
حاجی بیگقتلغ. [ ب َ ی ق ُ ل ُ ] ( اِخ )یکی از چهار سرداری است که در زمان سلطان حسین پسر سلطان اویس، به دست شاه شبلی اسیر شدند. رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی، تألیف حافظ ابرو ص 200 شود.
حاجی بیگقتلغ. [ ب َ ی ق ُ ل ُ ] ( اِخ )یکی از چهار سرداری است که در زمان سلطان حسین پسر سلطان اویس، به دست شاه شبلی اسیر شدند. رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی، تألیف حافظ ابرو ص 200 شود.
یکی از چهار سرداری است که در زمان سلطان پسر سلطان اویس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاجی آباد، روستایی از توابع بخش روداب (دهستان روداب غربی) شهرستان نرماشیر در استان کرمان ایران است.
💡 نشود تا قدمش ز آبله سر تا پا چشم حاجی از خار مغیلان چه تواند دریافت؟
💡 حاجی عباس (هامون)، روستایی از توابع بخش تیمورآباد شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 نامه ام را حاجیان با دیده خود می برند خامه از مژگان آهوی حرم باشد مرا
💡 مرد حاجی به بیابان و خبر کی دارد کعبه زان نامه که بر پای کبوتر بسته ست
💡 دیده بر پایت نهم چونانکه ترسا بر صلیب بوسه بر دستت دهم چونانکه حاجی بر حجر