لغت نامه دهخدا
جواهر علویه. [ ج َ هَِ رِ ع ِ وی ی َ / ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) افلاک و کواکب و ارواح در اصطلاح بجواهر علویه تعبیر میشود. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).
جواهر علویه. [ ج َ هَِ رِ ع ِ وی ی َ / ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) افلاک و کواکب و ارواح در اصطلاح بجواهر علویه تعبیر میشود. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).
افلاک و کواکب و ارواح در اصطلاح بجواهر علویه تعبیر میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتاب نگاهی به تاریخ، اثر جواهر لعل نهرو، نشر امیرکبیر (جلد سوم)
💡 جواهر ذات بعد از این که خواند ز هر یک چشم جوی خون فشاند
💡 نگاهى ديگر به قصر مى اندازيم: پرده هاى زر بفت، شمعدانيهاى جواهر نشان، چلچراغها، شمع هاى كافورى همه و همه چشم را خيره مى سازند.
💡 از جواهر سرمه خال تو اکنون روشن است پیش ازین گربود دلها از سویدادیده ور
💡 شاگرد خادمان در اوست روزگار کاستاد بحر دست جواهر فشان اوست
💡 برای تحفۀ جان می برند دست بدست جواهر سخنت سالکان روحانی