لغت نامه دهخدا
جفتک انداز. [ ج ُ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) جفتک اندازنده. جفته اندازنده. جفته افکن. اسکیزنده. آلیزنده. رکال. رجوع به اسکیزنده و آلیزنده و جفتک شود. || در تداول، دیرپذیر. صعب القبول.
جفتک انداز. [ ج ُ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) جفتک اندازنده. جفته اندازنده. جفته افکن. اسکیزنده. آلیزنده. رکال. رجوع به اسکیزنده و آلیزنده و جفتک شود. || در تداول، دیرپذیر. صعب القبول.
جفتک اندازنده جفته اندازنده جفته افکن اسکیزنده آلیزنده یا در تداول دیر پذیر صعب القبول.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقاب کرد تن خاکیم ز چهره جان گرت هواست که افتد ز رخ نقاب انداز
💡 هر سر موی ترا جلوه ناز دگر است نگهی سوی خود انداز که دیدن داری
💡 نه مرد ورطهٔ بحر حقیقتی، عرفی برو سفینهٔ تقلید بر سراب انداز
💡 ای زینت بالین رقیبان شده عمری بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
💡 ز جورِ چرخ چو حافظ به جان رسید دلت به سویِ دیو مِحَن ناوَکِ شهاب انداز