لغت نامه دهخدا
جبه هزارمیخی. [ ج ُب ْ ب َ / ب ِ ی ِ هََ / هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه ازفلک ثوابت است که فلک هشتم باشد. ( برهان ) ( از انجمن آرای ناصری ). || کنایه از شب. ( برهان ).
جبه هزارمیخی. [ ج ُب ْ ب َ / ب ِ ی ِ هََ / هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه ازفلک ثوابت است که فلک هشتم باشد. ( برهان ) ( از انجمن آرای ناصری ). || کنایه از شب. ( برهان ).
کنایه از فلک ثوابت است که فلک هشتم است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار آستیش باد جبه ای قاری که جیب و دامن رخت کتان کشید و گشاد
💡 جبه برد که او جنه برد آمده است پشت گرمی وی از پینه زروی پندار
💡 تا کی ازین جبه و دستار و فش مرده شو و جامه رها کن بزن
💡 گرو کردی به می دستار و جبه سزای جبه و دستار اینست
💡 هم از این رو گفت آن بحر صفا نیست اندر جبه ام غیر خدا
💡 در کف داود تو جان جبه چیست علم تو داند که در آن جبه چیست