لغت نامه دهخدا
جایکن شدن. [ ک َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از جا بیرون آمدن. از جای برکنده شدن.
جایکن شدن. [ ک َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از جا بیرون آمدن. از جای برکنده شدن.
💡 برنخیزد هر که در قید تن آسانی فتاد صد بیابان دو ازین دیوار می باید شدن
💡 بعین عزّ و غنا میتوان شدن درویش گر این سخن نپذیری بود گواه، امین
💡 تب طلا در کالیفرنیا (۱۸۵۵–۱۸۴۸) به آرامی از ۲۴ ژانویه ۱۸۴۸ با پیدا شدن طلا توسط جیمز دبلیو. مارشال در ساترز میل در کولوما، کالیفرنیا آغاز شد.
💡 سوّم: كافر شدن، ديگران را از راه خدا بازداشتن و بارسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالفت ورزيدن
💡 نکته حائز اهمیت در خصوص این مطلب مستقر شدن هنگ نظامی در این منطقه به خاطر استراتژیک بودن این روستا می باشد.
💡 خوشترم آید ز عیدی کان کمان ابروم گفت تا کی ای ابن یمین خواهی شدن قربان من