جان قربانلو

لغت نامه دهخدا

جان قربانلو. [ ق ُ ] ( اِخ ) واقع است در کنار رود سیم بار در جوین، زراعتش آبی و هوایش گرم و بیست خانوار سکنه دارد. ( از مرآت البلدان ج 4 ص 131 ).
جان قربانلو. [ ق ُ ]( اِخ ) دهی است از دهستان مانه بخش مانه شهرستان بجنورد. در دو هزارگزی شمال باختری مانه، سر راه مالرو مانه به کشک آباد واقع شده، محلی است جلگه و گرمسیرو 97 تن سکنه کرد دارد. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود و محصول آن غلات و پنبه است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

جمله سازی با جان قربانلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر به جان رسدت دست ای جهان زنهار مکن دریغ و به جانان خود برافشانش

💡 کردم در جانش جای و نیست دریغ این دل و جان زین بزرگوار مرا

💡 روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

💡 بهوای آنکه آئی تو بخلوت درونم همه پای تا بسر جان زغبار تن برفتم

💡 من بوی جان فرستم و تو نکهت عبیر باری درین میانه صبا کم نمی شود

💡 همی‌کارد به کویش تخم جان خلق که می‌بارد از آن باران دل‌ها

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز