لغت نامه دهخدا
جامه ببری. [ م َ / م ِ ی ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جامه که نقشهای آن پولک پولک مثل پوست شیر و ببر بود. ( آنندراج ). پارچه منقطی شبیه بپوست پلنگ و یا ببر. ( ناظم الاطباء ).
جامه ببری. [ م َ / م ِ ی ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جامه که نقشهای آن پولک پولک مثل پوست شیر و ببر بود. ( آنندراج ). پارچه منقطی شبیه بپوست پلنگ و یا ببر. ( ناظم الاطباء ).
جامه که مثل پوست شیر و ببر بود
💡 اما روی چینهای جامه منقوش بر جرز شرقی که آن نیز به گواهی نوشته بالای درگاه از آن داریوش بودهاست، آمده:
💡 ای نه اندامست زیر جامهات کامودهای پیرهن از یک چمن نسرین و یک بستان سمن
💡 جامه هاى دراز پوشيدن و آستين جامه را دراز كردن و جامه را از روى تكبربر روى خاككشيدن مكروه و مذموم است.
💡 چند برید جامهها بست بسی عمامهها چون که نداشت ستر حق ناکس و عور میرود
💡 گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت من چو سوسن به ثنا رطب لسان برخیزم
💡 روز عيد، حضرت جبرئيل دو جامه آراسته به زينت هاى بهشتى را بهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تقديم كرد و فرمود: