تیز گردیدن

مترادف‌ها

تیز شدن، برنده شدن

متضادها

کند شدن

لغت نامه دهخدا

تیز گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) تند و بران شدن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ). || خشمگین و قهرآلود گشتن. ( ناظم الاطباء ). کنایه از خشمگین و قهرآلود شدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج )( از انجمن آرا ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
سخن گوی و بشنو از ایشان سخن
کس ار تیز گردد تو تیزی مکن.فردوسی.وگر تیز گردد گشوده ست راه
تهمتن هم ایدر بود با سپاه.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با تیز گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مشت آب و گل ما را فلک سفله نداد آنقدر وقت که همگیر توان گردیدن

💡 نسیمی می تواند سنگ گردیدن حبابم را چه بر خود از شکست شیشه من سنگ می بالد؟

💡 کمند آسمانی پاره گردیدن نمی داند دل دیوانه را زنجیر ازان زلف چلیپا کن

💡 ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن

💡 که هر نغمه کو محفل آراسته است ز گردیدن نه فلک خاسته است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران