جانفشانی کردن

لغت نامه دهخدا

جانفشانی کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جان فشاندن. جان فدا کردن.

فرهنگ فارسی

جانفشاندن

جمله سازی با جانفشانی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را

💡 بنگر ای دل چون ز بهر تو بود در پای شمع جانفشانی هاست هر شب تا سحر پروانه را

💡 ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق هم رقص نیستی شو و دست شرارگیر

💡 رضای ماست اینجا جانفشانی ترا میگویم ای شیخ این معانی

💡 از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه‌ام این شرر در سنگ مشق جانفشانی می‌کند

💡 یک طرف در جانفشانی فرقه یکرنگ دید بار هستی را به دوش خود کشیدن ننگ دید

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز