لغت نامه دهخدا
تلک پلک. [ت ِ ل ِ پ ِ ل ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) در تداول مردم رخت و متاع ناچیز خانه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تلک پلک. [ت ِ ل ِ پ ِ ل ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) در تداول مردم رخت و متاع ناچیز خانه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
در تدوال مردم رخت و متاع ناچیز خانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (۱) طلق: تلک، یکی ازاجسام معدنی برنگ سفید نقره ای شفاف
💡 بقعه ای کان جا خیام جیش تر منصور گشت مستقر ملک گردد، حبذا تلک الخیام؟
💡 گر از آبای او محروم بودی « فهذالشبل من تلک الاسود»
💡 ماهی بیچاره را پیش آمد آب این نشانها تلک آیات الکتاب
💡 کنت ساموئل تلکی و ستوان لودویگ فون هوهنل در ۱۸۸۸ از این دریاچه بازدید کردند و آن را به افتخار ولیعهد اتریش رودلف نامیدند. با این حال دریاچه در خود کنیا، تورکانا نامیده میشد.