لغت نامه دهخدا
تلبیس کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تزویر کردن و خلاف عرضه کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده قبل شود.
تلبیس کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تزویر کردن و خلاف عرضه کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده قبل شود.
تزویر کردن و خلاف عرضه کردن
💡 بود در کار خود بدان تلبیس شد مصور به پیش او ابلیس
💡 حق تعالی گفت مرابلیس را چند سازی این زمان تلبیس را
💡 دل ار شادیی داشت تلبیس بود لب ار خنده کرد ناموس کرد
💡 نه چنان دل که از پی تلبیس هست مردار گلخن ابلیس
💡 گفتم: ای پیر مکتب تلبیس ای تو را گفته عبده ابلیس!
💡 تا چند نهان کنی به تلبیس این دین مزورت ز اغیار