تعنت کردن

لغت نامه دهخدا

تعنت کردن.[ ت َ ع َن ْ ن ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرزنش کردن. بدگویی کردن. ملامت کردن. عیب جویی از کسی کردن:
گرفتم که خود هستی از عیب پاک
تعنت مکن بر من عیبناک.( بوستان ).تعنت کنندش گر اندک خور است
که مالش مگر روزی دیگر است.( بوستان ).اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم.سعدی.کجایی ای که تعنت کنی و طعنه زنی
تو در کناری و ما اوفتاده در غرقاب.سعدی.

فرهنگ فارسی

سرزنش کردن بد گویی کردن

جمله سازی با تعنت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر به چشم تعنت‌ کنی به‌ کوه نظر اگر به عین عنایت‌کنی به‌کاه نگاه

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
مذمذه یعنی چه؟
مذمذه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز