تظلم بردن

مترادف‌ها

شکایت کردن، دادخواهی کردن

متضادها

رضایت دادن، بخشیدن، تایید کردن

لغت نامه دهخدا

تظلم بردن. [ ت َ ظَل ْ ل ُ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) دادخواهی. شکایت پیش بزرگی بردن. از بزرگی داد خواستن:
خط سیه کرده تظلم به در چرخ برید
که شما در خط این سبزوطائید همه.خاقانی.و رجوع به تظلم و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

دادخواهی شکایت پیش بزرگی بردن

جمله سازی با تظلم بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپس مى افزايد: و اگر توبه كنيد سرمايه هاى شما از آن شما است نه ستم مى كنيد، ونه ستم بر شما مى شود (و ان تبتم فلكم روس اموالكم لا تظلمون و لاتظلمون ).

💡 دستگاه ناتوانان جز تظلم هیچ نیست چون نفس بر خویش اگر بالم فغان خواهم شدن

💡 چند تظلم کنی ای دل رعنا که هست هرچه اثیرت کنون درد و عنا می برد

💡 1 - تظلمات: مربوط به مواردى است كه اشخاص مراجعه و ادعا مى كنند كه فلانى به ماظلم و ستم كرده، از ما رفع ظلم كنيد.

💡 زمانه دامن آخر زمان گرفت و هنوز من از تو دست تظلم در آستین دارم

💡 گر خاک وجودم، ز پس مرگ ببیزند بس دست تظلم که به دامان تو یابند

💡 وکیل مدافع با ارائه مستندات کافی به دادگاه، سعی کرد از موکل خود در برابر ظلم‌های صورت گرفته در پرونده، تظلم بردن و شکایت کند.

💡 در نظام‌های قضایی سنتی، مردم برای رفع مظالم و بازپس‌گیری حقوق خود، به درگاه عدالت مراجعه کرده و برای تظلم بردن اقدام می‌کردند.

💡 فرد آسیب‌دیده پس از بررسی تمام مسیرهای قانونی، تصمیم گرفت برای تظلم بردن از نهادهای نظارتی، شکایت رسمی خود را در دادگاه ثبت نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران