لغت نامه دهخدا
تسکل علف. [ ت ِ ک ِ ع َ ل َ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است در دره کتول، دارای شیره نارنجی رنگ که زگیل را بدان مداوا کنند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تسکل علف. [ ت ِ ک ِ ع َ ل َ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است در دره کتول، دارای شیره نارنجی رنگ که زگیل را بدان مداوا کنند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
گیاهی است در دره کتول دارای شیره نارنجی رنگ که زگیل را بدان مداوا کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زندگى نمايد براى تو طعام خواهد بود و همه را چون علف سبزه به شما دادم ولىعموميت اين حكم بعدا نسخ گرديد.
💡 هر چند طوطیم، علف تیغ می شوم از هر کجا چو سبزه بیگانه سر زنم
💡 گردش آسمان مگر، گوهری سخن شده آن که نیاز از سفه، فرق زُمرّد از علف
💡 دی اسب مرا گفت که نیکو نبود کت خود غم اسب و علف او نبود
💡 آيا در اين بيابان خشك و بى آب و علف، چه كسى زندگى كرده است تا بميرد و دفنشود؟
💡 گر آب کوثرست و گر سبزه بهشت آمد طفیل دلدلت این آب و آن علف