لغت نامه دهخدا
تریاق فارسی. [ ت َ / ت ِرْ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پادزهر را گویند و به عربی حجرالتیس خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پادزهر. ( تحفه حکیم مؤمن ). حجرالتیس. ( اختیارات بدیعی ). و رجوع حجرالتیس شود.
تریاق فارسی. [ ت َ / ت ِرْ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پادزهر را گویند و به عربی حجرالتیس خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پادزهر. ( تحفه حکیم مؤمن ). حجرالتیس. ( اختیارات بدیعی ). و رجوع حجرالتیس شود.
پادزهر را گویند و به عربی حجر التیس خوانند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کامم زهر شد تریاق هستی به مِی ساقی بشوی اوراق هستی
💡 گفتی خمار عشق به تریاق صبر کش من خود به این کشندهٔ بیپیر عادیام
💡 چنان کن که نامش نماند به دهر جدا ساز از جام تریاق زهر
💡 عشق زهریست خوش ای دل که ندارد تریاق درکش آن زهر هلاهل، مطلب تریاقش
💡 بوالمظفر ناصرالدّین کز نسیم عفو او در دهان مار تریاق اجلگردد لعاب