لغت نامه دهخدا
عکک. [ ع َ ک َ ] ( اِ ) به معنی عکعک است که عکه باشد؛ و آن پرنده ای است سیاه و سفید ازجنس کلاغ. ( برهان قاطع ). رجوع به عکعک و عقعق شود.
عکک. [ ع َ ک َ ] ( ع اِمص ) تیزی و سختی گرما بی باد. ( منتهی الارب ). نوزیدن باد. ( از اقرب الموارد ). ج، عکِاک. ( منتهی الارب ).
عکک. [ ع ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ عُکّة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عُکة شود.