لغت نامه دهخدا
تخلیط کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افساد. فتنه کردن. دوبهم زنی. مُضَرّبی. تضریب کردن: هرچند اگر تخلیطی کند پنهان نماند. ( مجالس سعدی ). چون بر مضمون وقوف یافت بدانست که غلام تخلیطی کرده. ( مجالس سعدی ). رجوع به تخلیط شود.
تخلیط کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افساد. فتنه کردن. دوبهم زنی. مُضَرّبی. تضریب کردن: هرچند اگر تخلیطی کند پنهان نماند. ( مجالس سعدی ). چون بر مضمون وقوف یافت بدانست که غلام تخلیطی کرده. ( مجالس سعدی ). رجوع به تخلیط شود.
( مصدر ) ۱- دروغ آمیختن. ۲- دو بهم زدن میانه بهم زدن. ۳- آمیختن چیزی را و فساد افکندن در آن کار آشفتن. ۴- آمیختن باطل در کلام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همانکه داشت برادرت را بر آن تخلیط همو ببست برادرت را بصد مسمار
💡 ذوالنّون مصری گوید دوام درویشی با تخلیط دوستر دارم از آنک دوام صفا با عُجْب.
💡 باز گفتی دور از آن خو و خصال این چنین تخلیط ژاژست و خیال
💡 و گفت: دوام درویشی با تخلیط دوست تر دارم از آنکه دوام صفا با عجب.